تبليغاتX
یادگاری
راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت - یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد
بالاخره بعد از 2 سال مجدداً سفر نصيبمون شد اين بار به مازندران

به ويلاي يكي از دوستان در رويان ( علمده ) به همراه دو دوست ديگه رفتيم

خستگي رو از تن بدر كرده و آماده شديم براي كارهاي سخت تر از گذشته 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط خان دايی 

روز اول مرداد ماه امسال ( 1390 ) رفتم بيمارستان و جراحي نسبتاً سختي داشتم .

خيلي از دوستان و آشنايانيكه انتظارش رو نداشتم با من تماس گرفتند و يا بديدنم آمدند كه مرا شرمنده كردند

اما تقريباً 80 درصد اون هايي كه انتظارشون رو داشتم نه ديدم نه شنيدم .

يكي از بهترين دوستانم روابط 19 ساله اي رو كه داشتيم ناديده گرفت و از اين فرصت استفاده كرده و فرد ديگري

رو جايگزينم كرد . بدتر از اين انتخاب فرد انتخاب شونده بود كه قبلاً زيان هايي رو هم رسونده بود .  

خلاصش اينكه اون دوست بزرگوار مجبورم كرده به كار جديدي فكر كنم .

اما من اون رو به فال نيك گرفتم و ميگم :

هر چه از دوست رسد نيكوست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط خان دايی  |